Lilypie Maternity tickers ني ني من
ني ني من
براي ني ني من
تاريخ : يکشنبه 11 / 10 / 1390 | نویسنده : ميترا
بازدید : 134 مرتبه

سلام عزیز مامان

امشب ساعت 8 مامانی وقت دکتر داره.خانم دکتر سونو میکنن تا قلب کوچولوی تو رو ببینن.مامان جونم قلبتو نشون بده و مامانتو از نگرانی در بیار فدات شم

دوست دارم......




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 11 / 10 / 1390 | نویسنده : ميترا
بازدید : 175 مرتبه

سلام نی نی نازم

دیروز حتی خودتم نشون ندادی چه برسه به قلبت خیلی نگران شدم

وقتی خانم دکتر سونو کردن فقط ساک حاملگیو دید و گفت بر طبق پریودت باید هفته 7 باشی ولی سونو هفته 5 نشون داد.دقیقا 5 هفته و 3 روز

مامان جونم اشکال نداره 10 روز دیگه باید برم سونو مطمنم که خودتو نشون میدی

قول میدم نگران نباشم تا تو هم اذیت نشی

دوست دارم مامانی



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 17 / 9 / 1390 | نویسنده : ميترا
بازدید : 143 مرتبه

١٦ آبان روز عيد قربان بود همه خونه خاله مريم بوديم برا مامانم قربوني كرديم(مامان جونم جات خالي اگه بودي كلي خوشحال ميشدي)ناراحت

همون روز لكه بيني من شروع شد به مدت 1 هفته از ترس اينكه حامله باشم آزمايش دادم منفي بود.خلاصه برات بگم بعد 2 هفته سينه هام سنگين شده بودو درد ميكرد ،همشم معده درد بودم و نفخ ميكردم تا اينكه شنبه 12 آذر شب ساعت 9 يه بي بي چك گذاشتم يه خط خيليييي كم رنگ افتاد لباسامو پوشيدم رفتم خونه خاله مينو بي بي چكم بردمخندهاصلا باورم نميشد

روز بعد دوباره گذاشتم باز خط اومد

روز 15 آذر روز عاشورا بود باز امتحان كردم خطه اين بار پررنگ تر شده بود به بابات گفتم بريم آزمايش گفت فردا ميريم آخه امروز جايي باز نيست ديگه يه جورايي مطمن بودم اومديقلب

روز بعد 16 آذر بايد پريود ميشدم صبح عليرضا رفت بيمارستان شفا برام آزمايش نوشتن بعدم آتوسا و شيرين اومدن دنبالم منو بردن آزمايشخجالت

رفتيم آزمايشگاه دي خانمه ازم خون گرفت و گفت چند روزه عقب انداختي؟گفتم امروز بايد ميشدم ولي بي بي چكام + ميشه.گفت به اين بي بي چك اعتمادي نيست و تو دل منو حسابي خالي كرد

1 ساعت بعد ساعت 12 ظهر جواب آماده بود.واي اين 1 ساعت چي به من گذشت خدا ميدونه.وقتي خانومه گفت مثبته نميدوني چه حالي شدم شيرين بغلم كرد بوسم كرد آتوسا هم شروع كرد به جيغ كشيدن همه تو آزمايشگاه ميخندينو تبريك ميگفتن.واي خدايا شكرت چه لحظه قشنگي بود.

زنگ زدم به عليرضا خبر دادم كلي خوشحال شد ولي انگار شكه بود باورش نميشد.خاله هات يكي يكي زنگ زدن و بهم تبريك گفتنلبخند

شبم همه اومدن خونمون برام كلي كادو اوردن.آتوسا و خاله مهتاب برام يه دست گل خوشگل با كلي شكلات و بيسكوييت.شيرين شكلات اورد.خاله مهردخت يه بلوز حاملگي برا مامان و بلوز برا شما.خاله مهرآرا يه بلوز و شلوار و اسباب بازي برات اورد.دست همشون درد نكنهماچقلب

اهان خاله مهردخت يه ظرف بزرگ پياز داغ برام اورد كه مامان راحت باشه و بوي پياز داغ اذيتش نكنه،دستش درد نكنهماچ




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 16 / 9 / 1390 | نویسنده : ميترا
بازدید : 205 مرتبه

منو بابات از ارديبهشت امسال تصميم گرفتيم

يه ني ني ناز داشته باشيم

 

 

براي همين مامان رفت دكتر و آزمايشاشو انجام داد ولي پرولاكتين مامان بالا بود و خانوم دكتر لطف كردن و به ماماني دارو ندادنقهرو پرولاكتين مامان روز به روز بالاتر رفت تا اينكه دكترشو عوض كرد.خانم دكتر آزمايش دادن و پرولاكتينم بالا بود وسونو كردن كلي كيست داشتم.بهم قرص دادن هم پرولكتينم بياد پايين هم كيستام رفع بشه خلاصه شروع كردم به دارو مصرف كردن





موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 16 / 9 / 1390 | نویسنده : ميترا
بازدید : 144 مرتبه

سلام نی نی قشنگم

نمیدونی امروز چقد خوشحالم.امروز بهترین هدیه رو خدای مهربون به منو بابا علیرضات داد.امیدوارم بتونم لیاقت این مسولیت بزرگو داشته باشم

 

 



موضوع :
صفحه قبل 1 صفحه بعد
درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 1 نفر
بازديدهاي ديروز : 13 نفر
بازدید هفته قبل : 24 نفر
كل بازديدها : 6549 نفر
امکانات جانبی